در لابلای صفحات دنبال پیامی بودم تا برای پاسداشت روز معلم اینجا یادداشت کنم.ولی همه تکراری بودند.

حتی انها که از معلمان بزرگ بود.برخود نهیب زدم پس اندیشه ای که معلمان به تو آموختند کجا به کارت می‌آید.

حرفهای زیبائی که سرکلاس آن بزرگواران یادت دادند چه شد.کجارفت ان بذرهائی که کاشتند.فراموش کردی که حتی کلامت تکامل یافته از گوهر وجود معلمانت بود؟.از یاد برده‌ای که خنده‌ و گریه ات گاهی بند دلشان را گسسته.

آیا میتوانی نام معلمانت را فقط یکبار مرور کنی؟اصلا معلم کیست؟

او که بر تابلوسیاه کلاس برایت جمله ها می‌نوشت؟

یا او که بر لوح قلبت نقش زندگی هک کرد؟

یا هرکسی که تو را از بند نادانی آزاد کرد؟

بیندیش.ای من !بیندیش.امروز قدری سکوت اختیار کن و بیندیش!معلمانت را دریاب.و همانطور که آموختی بیاموز.هرکه دست بر سر نادانی‌ات کشید امروز تو دست کشیدن از نادانی را آغاز کن.بخواه که بفهمی.برو که بدانی.

نایست.از امروز بخوان.بخوان.به نام پروردگارت.


برچسب‌ها: معلم, درباره معلم, روز معلم, گلستان دانش

تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۸۷ | 15:33 | نویسنده : اکرم مالكي پور |

 

نام شعر : نداي آغاز

كفش‌هايم كو،

كفش‌هايم كو،
چه كسي بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد.
بوي هجرت مي‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
وقتي از پنجره مي‌بينم حوري
-
دختر بالغ همسايه -
پاي كمياب‌‌ترين نارون روي زمين
فقه مي‌خواند.

چيزهايي هم هست، لحظه‌هايي پر اوج
(
مثلا" شاعره‌يي را ديدم
آن‌چنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبي از شب‌ها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)

بايد امشب بروم.

بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب
كفش‌هايم كو؟

كفش‌هايم كو؟

 


برچسب‌ها: شعر, سهراب سپهری, اشعار سهراب سپهری, گلستان دانش

تاريخ : یکشنبه سوم آذر ۱۳۸۷ | 17:32 | نویسنده : اکرم مالكي پور |

طرح درس يك ساعت درس تربيت بدني

كلاس: دوم ابتدايي

مجري:اكرم مالكي پور

وسايل: توپ طناب نخي 10 متر- گچ سوت

زمان: 45 دقيقه

محوطه: حياط آموزشگاه

18/5/75

موضوع: مهارت در پرتاب كردن

هدف كلي: پرتاب دو دستي

حيطه دانش: آشنايي با نحوه صحيح پرتاب دودستي

حيطه مهارتي: مهارت در گرفتن توپ در دست و پرتاب آن

حيطه نگرشي: تمايل به يادگيري صحيح پرتاب دو دستي و به كارگيري آن در ورزشها

 

مراحل تدريس

زمان به دقيقه

شرح فعاليت

آمادگي

آمادگي سازماني

3

تعويض لباس استقرار بازيكنان در زمين ، سلام و احوالپرسي حضور و غياب خواندن سوره اي كوچك از قرآن توسط يكي از بچه ها بازديد از محوطه از نظر ايمني و بهداشتي بازديد نظافت صف بندي و وضعيت جسمي و رواني بچه ها بررسي مي شود.

آمادگي بدني

گرم كردن عمومي 3

 

گرم كردن اختصاصي 7

انواع راه رفتنها- دويدنها پريدنها لي لي كردن ها

حركات تقليدي و تشبيهي با شعر ( شعر در پشت برگه)

 

راه رفتنهاي سريع دويدن آرام- نرمشهاي كششي در بالاتنه با شمارش من 3-2-1

بچه ها (1) دستها را روي شانه تا و سپس باز و دوباره

تا و در بالاي سر به هم مي زننند تا 8 شماره حركت عضلات گردن-

 چرخش شانه ها به سمت جلو و عقب حركت مچ دست به طرف پايين و بالا

ارزشيابي تشخيصي

2

توپ را به طرف بالا پرتاب كنند و بگيرند

پياده كردن هدف

مرحله اصلي

20

طنابي را بوسيله ميله ي پرچم و حفاظهاي پنجره يا ميله ي هندبال يا بسكتبال و ... ثابت مي بنديم و به تعداد توپهاي موجود كه داريم به بچه ها مي دهيم ( مثلاً چهار توپ در چهار گروه)

از نفرات اول هر گروه خواسته مي شود به طور همزمان توپ را به بالاي طناب پرتاب كرده و بلافاصله به طرف ديگر طناب رفته و توپ پرتاب شده را دريافت كنند.

توپها را به نفرات بعدي بدهند و به آخر صف خود برگردند در اين فاصله بچه ها شعر ورزش خوبه كه در زير نوشته شده را با هم مي خوانند.

ورزش خوبه چه جورش     نه بي نمك نه شورش

ورزش كنيم يه عالم     يواش يواش و با هم

غصه خوبه يا شادي       البته شادي شادي

شادي كجاست همين جا  تو قلب ما بچه ها

دنيا داره تماشا       به چشم ما بچه ها

هر طرفش يك رنگه       واي كه چقدر قشنگه

به روي هم بخنديم راه غمو ببنديم

ضمناً نفري كه پرتاب صحيح را انجام داده به بچه ها معرفي شده و از او
مي خواهيم يك بار ديگر فعاليت قبل را تكرار كنند.

پس از اتمام بازي اول نفس گيري كرده بلافاصله دانش آموزان در چهار گروه مقابل هم بطوريكه دو گروه از دانش آموزان در آن طرف طناب مستقر شوند فاصله بين دو گروه 5/1 متر تعيين كرده از نفرات اول هر گروه خواسته مي شود تا با صداي سوت مربي توپ را از بالاي سر بدون برخورد به طناب براي نفر اول گروه مقابل پرتاب كند و سريع به آخر صف گروه مقابل برود. اينكار تا نفرات آخر هر گروه ادامه پيدا مي كند.

 

بازي تفريحي

3

بازي درخت و گنجشك

مربي دانش آموزان را در گروه هاي سه نفري قرار داده به طوري كه يك نفر درخت و دو نفر ديگر به عنوان گنجشك زير درخت نشسته . و چند نفر را هم در وسط گروه ها بدون جا قرار مي دهيم و به بچه ها مي گوييم با صداي سوت من گنجشكها با هم جا به جا مي شوند و در اين بين گنجشكهاي بدون درخت سريع زير درخت گروه ها بروند، بعد از دو سه بار جاي درخت و گنجشكها با هم عوض مي شوند.

دانش آموزان ( درختها) خود را به حالتهاي مختلف نشان مي دهند.

بازگشت به حالت اوليه

7

از بچه ها مي خواهيم كه در يك صف قرار گرفته و با خواندن شعر زير همراه با دويدن آرام شروع كرده و با راه رفتن آنها را به حالت اوليه بر مي گردانيم.

دويدم    دويدم                         از سرجوي پريدم

به جنگلي رسيدم( دستها در بالاي سر كشيده مي شود)      چون خيلي خسته بودم

روي دستها خوابيدم ( حركت گردن به سمت چپ و راست)

با قطره هاي باران با دانه هاي تگرگ ( دست زدن روي بازوها و رانها)

از خواب خوش پريدم

پرنده اي پر مي زد ( حالت بال زدن)

به هر طرف سر مي زد ( دستها از بالاي سر به طرف چپ و راست)

شكارچي بر اسبي سوار ( حالت يورتمه)

در دست او تير كمان ( كشيدن دستها به حالت كشيدن زه كمان)

گرفتن پرنده از او جان

خم شدم خم شدم از روي زمين برداشتم ( نشستن)

روي درخت گذاشتم           خوشحال از كارم برگشتم ( نفس گيريهاي عميق)

سپس تذكراتي در مورد تغذيه و بهداشت مي دهيم وسايل توسط سرگروه ها جمع آوري شده و ترك زمين و راهنمايي بچه ها جهت شست و شو و نظافت به سمت دستشويي مي رويم.

شعر راه رفتن هنگام گرم كردن

راه ميرم راه ميرم

چه جور چه جور راه ميرم

اينجور اينجور راه راه ميرم ( با پاشنه پا)

راه ميرم راه ميرم

چه جور چه جور راه ميرم

رو سينه پا راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

چه جور چه جور راه ميرم

با كف پا راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

با داخل پا راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

با لبه پا راه ميرم ( لبه بيروني پا)

راه ميرم راه ميرم

با دست باز راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

با دست بالا راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

دست به پهلو راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

مثل قطار راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

مثل پيرزن راه ميرم

راه ميرم راه ميرم

حالا مي شم نظامي

راه ميرم راه ميرم

با صدا راه ميرم

بدون صدا راه ميرم

حالا وقت دويدن

به سلامتي رسيدن

حالا وقت پريدن

به سلامتي رسيدن

حالا مي شم كانگورو

بپر برو به جلو

بدو بزن به دستم

خدا را مي پرستم


برچسب‌ها: طرح درس, ورزش, طرح درس ورزش, گلستان دانش

تاريخ : شنبه دوم آذر ۱۳۸۷ | 16:32 | نویسنده : اکرم مالكي پور |