داستان هابيل و قابيل فرزندان آدم عليه السلام
خداوند متعال در قرآن كريم درباره فرزندان آدم مى فرمايد:
واتل عليهم نباء ابنى آدم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من اءحدهما و لم يتقبل من الآخر قال لاءقتلنك قال انما يتقبل الله من المتقينَ لئن بسطت الى يدك لتقتلنى ما اءنا بباسط يدى اليك لاءقتلك انى اءخاف الله رب العالمينَ انى اريد اءن تبواء باثمى و اثمك فتكون من اءصحاب النار و ذلك جزاء الظالمينَ فطوعت له نفسه قتل اءخيه فقتله فاءصبح من الخاسرينَ فبعث الله غرابا يبحث فى الاءرض ليريه كيف يوارى سوءة اءخى فاءصبح من النادمينَ من اءجل ذلك كتبنا على بنى اءسرائيل اءنه من قتل نفسا بغير نفس اءو فساد فى الاءرض فكاءنما قتل الناس جميعا و من اءحياها فكاءنما اءحيا الناس جميعا و لقد جاءتهم رسلنا و بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك فى الاءرض لمسرفون ؛ ((و داستان دو پسر آدم (هابيل و قابيل ) را به حق و درستى بر آنان بخوان آنگاه كه آن دو، كار تقرب آورى انجام دادند
(هابيل شتر نحر كرد و قابيل اندكى گندم پيش آورد) پس از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد.
(قابيل ) گفت : حتما تو را خواهم كشت . (هابيل ) گفت : جز اين نيست كه خدا از پرهيزكاران مى پذيرد. البته اگر تو دستت را به سوى من دراز كنى كه مرا بكشى من هرگز دستم را به سويت دراز نمى كنم كه تو را بكشم ، همانا من از پروردگار جهانيان مى ترسم .
من مى خواهم (سبقت نكنم ) تا تو با گناه ( كشتن من و ديگر گناهان ) من و گناهان خود (به نزد خدا) بازگردى و از دوزخيان باشى و اين است كيفر ستمكاران . پس نفس (اماره ) او كشتن برادرش را در نظر وى مرغوب كرد و آسان جلوه داد؛ پس او را كشت و از زيانكاران گرديد.
پس خداوند زاغى را برانگيخت كه زمين را (براى دفن چيزى ) مى كند تا به وى نشان دهد كه چگونه جسد برادرش را كه نبايد ديده شود، پنهان سازد. وى گفت : اى واى بر من ! آيا من ناتوان بودم از اين كه مثل اين زاغ باشم تا جسد برادر خود را پنهان نمايم ؟!
پس از پشيمانان گرديد و بدين سبب (به سبب وقوع چنين فاجعه اى ) بر بنى اسرائيل نوشته و مقرر داشتيم كه هر كس انسانى را جز براى قصاص نفس و يا فسادى كه در روى زمين كرده باشد بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته و هر كس انسانى را حيات بخشد، گويى همه مردم را زنده كرده است و به يقين فرستادگان ما براى آنان (بنى اسرائيل ) دلايل روشنى آوردند. سپس بسيارى از آنان پس از آن در روى زمين بيش از حد به فساد و خونريزى پرداختند )) (٦٣).
مورخان و راويان اهل سنت گفته اند كه آدم و حوا وقتى در زمين قرار گرفتند، خداوند اراده كرد كه نسل آنها را پديد آورد و در سراسر زمين منتشر كند.
پس از مدتى حوا آبستن شد و در اولين وضع حمل از او دو فرزند، يكى دختر و ديگرى پسر به دنيا آمد. نام پسر را ((قابيل )) و نام دختر را ((اقليما)) گذاشتند.
مدتى بعد كه حوا دوباره آبستن شد باز دو فرزند به دنيا آورد كه يكى پسر و ديگرى دختر بود. پسر را ((هابيل )) و دختر را ((لوذا)) ناميد. وقتى كه هابيل و قابيل به سن ازدواج رسيدند، خداوند به آدم وحى كرد كه قابيل با لوذا و هابيل با اقليما ازدواج كند.
آدم نيز فرمان خدا را به فرزندانش ابلاغ كرد ولى هوا پرستى موجب شد كه قابيل از فرمان خدا سرپيچى كند؛ زيرا ((اقليما)) زيباتر از ((لوذا)) بود. حرص و حسد چنان قابيل را گرفتار كرده بود كه به پدرش تهمت زد و با تندى گفت : خداوند چنين فرمانى نداده است بلكه اين تو هستى كه چنين انتخاب كرده اى . (٦٤)
اما روايات شيعه عموما اين مطلب را انكار كرده اند و گفته اند: خداوند براى همسرى هابيل حوريه اى فرستاد و براى قابيل از جنيان انتخاب كرد و نسل آدم از آن دو به وجود آمد. در چند روايت ديگر همسر شيث را نيز حوريه اى از بهشت ذكر كرده اند(٦٥). در برخى از روايات نيز آمده است كه همسر هابيل يا شيث از همان زيادى گل آدم و حوا خلق شد و موضوع اختلاف قابيل و هابيل را هم كه منجر به قتل هابيل گرديد، موضوع وصيت جانشينى آدم (عليه السلام ) دانسته اند.
از روايات معصومين (عليهم السلام ) چنين به نظر مى رسد كه ازدواج برادر و خواهر در تمام شرايع حرام بوده و آدم نيز چنين كارى انجام نداده است . خدايى كه آدم و حوا را از گل خلق كرد، اين قدرت را داشت كه افراد ديگرى را نيز براى همسرى پسران آدم خلق كند يا از عالم ديگرى بفرستد.
از جمله روايت هاى جالب و جامع ، روايتى است كه عياشى در تفسير خود از سليمان بن خالد آورده كه : به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم قربانت گردم مردم مى گويند كه آدم دختر خود را به پسرش تزويج كرد. امام صادق (عليه السلام ) فرمود: مردم چنين مى گويند، اما اى سليمان ! آيا ندانسته اى كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود كه اگر من مى دانستم كه آدم دختر خود را به پسرش تزويج كرده بود من هم دخترم زينب را به پسرم قاسم مى دادم و از آيين آدم پيروى مى كردم .
[سليمان گويد:] گفتم فدايت شوم ! مردم مى گويند سبب اين كه قابيل ، هابيل را كشت آن بود كه به خواهرش رشك برد. امام (عليه السلام ) فرمود: اى سليمان ! چگونه اين حرف را مى زنى آيا شرم نمى كنى كه چنين سخنى را درباره پيغمبر خدا آدم (عليه السلام ) نقل مى كنى ؟
عرض كردم : پس علت قتل هابيل به دست قابيل چه بود؟
حضرت فرمود: به خاطر وصيت بود. سپس فرمود: اى سليمان ! خداى تبارك و تعالى به آدم وحى فرمود كه وصيت و اسم اعظم را به هابيل بسپارد. با اين كه قابيل از او بزرگ تر بود؛ چون قابيل مطلع شد خشمگين شد و گفت كه من سزاوارتر به وصيت بودم . از اين رو آدم بنابر فرمان الهى به آن دو دستور داد تا قربانى كنند. چون قربانى به درگاه خداوند بردند، قربانى هابيل قبول شد و از قابيل پذيرفته نشد. اين واقعه سبب شد كه قابيل بر او رشك برد و او را به قتل برساند.
[حسين بن خالد گويد] عرض كردم : فدايت شوم ! نسل فرزندان آدم از كجا پيدا شد؟ آيا به جز حوا زنى و به جز حضرت آدم مردى بود؟
حضرت فرمود: اى سليمان ! خداى تبارك و تعالى از حوا قابيل را به آدم داد و پس از وى هابيل به دنيا آمد. چون قابيل به بلوغ و رشد رسيد، زنى از جنيان براى او فرستاد و به آدم وحى كرد تا او را به ازدواج قابيل در آورد. آدم نيز اين كار را كرد و قابيل هم راضى و قانع بود تا اينكه نوبت ازدواج هابيل شد. خدا براى او حوريه اى فرستاد و به آدم وحى فرمود او را به ازدواج هابيل در آورد؛ حضرت آدم اين كار را كرد. هنگامى كه قابيل برادرش را هابيل را كشت آن حوريه حامله بود و پس از گذشتن دوران حمل ، پسرى زاييد و آدم نامش هبه الله گذارد، به آدم وحى شد كه وصيت و اسم اعظم را به او بسپارد.
حوا فرزند ديگرى زاييد و حضرت آدم نامش را شيث گذارد. وقتى او به حد رشد و بلوغ رسيد، خداوند حوريه ديگرى فرستاد و به آدم وحى كرد او را به همسرى شيث درآورد، حضرا آدم نيز اين كار را كرد و شيث از آن حوريه دخترى پيدا كرد و او را حوره ناميد و چون حوره بزرگ شد او را به ازدواج هبه الله در آورد و نسل آدم از آن دو به وجود آمد. وقتى هبه الله از دنيا رفت ، خداوند به آدم وحى كرد كه وصيت و اسم اعظم را به شيث بسپارد و آدم نيز اين كار را كرد. (٦٦)
برچسبها: قصه هاي قرآني, از آدم تا خاتم, تاريخ انبيا, هابيل وقابيل
.: Weblog Themes By Pichak :.