پرواز

گفتم كبوترجان بيا

اين بال‌ها را باز كن

در آسمان نيلگون

پرواز كن، پرواز كن

تا دست را بر هم زدم

او بال‌ها را باز كرد

در آسمان نيلگون

شاد و سبك پرواز كرد

از جلوه‌ي پرواز او

گويي دل من باز شد

همراه او چشمان من

در گردش و پرواز شد

پرواز شادي‌بخش او

شادي به جانم باز داد

جان مرا در آسمان

همراه خود پرواز داد

بچه‌هاي جهان

 


دريا

هركجا چشم مي‌رود آب است

از افق تا افق همه درياست

آب آيينه‌اي است پهناور

صورت آسمان در آن پيداست

• • • • •

خنده‌ي گرم و روشن خورشيد

بر تن سرد آب مي‌ريزد

موج از پشت موج مي‌آيد

موج در پيش موج مي‌خيزد

• • • • •

مي‌كشد آب دامنش را نرم

بر تن پاك ماسه‌هاي كبود

مي‌برد لذت از نوازش آب

ساحل بي‌خيال خواب آلود

• • • • •

دست دريا به گردن خورشيد

سينه‌ريز صدف مي‌آويزد

شاخه‌ي موج بر تن ساحل

از كف خود شكوفه مي‌ريزد

• • • • •

مي‌شوم شاد و مي‌زنم غوطه

مثل ماهي ميان زلال آب

آسمان دلگشا و دريا رام

زندگي مهربان و من خوشحال

فارسي اول دوره‌ي راهنمايي تحصيلي 


برچسب‌ها: شعرپرواز, گلستان دانش, مالکی پور

تاريخ : دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۸۹ | 14:54 | نویسنده : اکرم مالكي پور |