روزنی بر عمق هستی باز کرد
راه افتاد و سفر آغاز کردبانگ لالائی به دیوار غروب
کودکی را جار میزد پایکوبطرح ها لغزید در تصویرها
سوخت در تقدیرها تدبیرهاخشمگین از بغض باران غمی
چهره ها در هم شکست از نم نمیلای لائیهای مادر خواب بود
این خیال از هایهای آب بودعشق را گسترد تا کوه و عقاب
بوسه زد بر یال زرین شهابهسته ای پنهان تن خاکی شکافت
اخگری از مرز بیرنگی بتافتراه را تا گل به اندک گام رفت
تا زوایای گم الهام رفتبا خدا در پای شببوها گریست
کعبه را در خنده جوها گریستباغ عرفان را چراغان کرد دوست
دوست را در سینه مهمان کرد دوستسفره دل را صلائی تازه داد
در کنارش "دوری شبنم" نهاد"کاسه داغ محبت" جوش زد
ساز لذت بانگ نوشانوش زدنرم نرمک پلک سنگین را گشود
جاده جام جهان بین را گشودخشت "بر سردابه الکل" گرفت
گل "به قانون مناد گل" گرفتتاريخ : چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ | 15:45 | نویسنده : اکرم مالكي پور |
.: Weblog Themes By Pichak :.